الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
437
حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )
و اذا مررت بسوقها لم تثن عن * سنن الطريق و لم تجد من يزحم و ترى الذرارى و النساء كأنّهم * خلق أقام و غاب عنه القيم [ 1 ] « شهر سرّمنرأى از آنچه داشت تهى و بيابان خشكى شد ، جز خانههاى خالى و مخروبه چيزى نماند از وضع وحشتناك آن ، آشكارا مىگريستى ، اگر چه با چشم اشكبار نمىگريستى هر زمينى ، يك وقت مورد استفادهء مردم بوده است و بعدها تاريك و ظلمانى مىگردد خليفه كوچ كرد و آنجا چنان شد كه گويى بيابان مكه است آن هنگامى كه موسم حج پايان مىگيرد و گويا آن خيابانها جاهايى است كه سپاهيان از ميمنه و ميسره پيشرفته و در آن سرزمين آثارى از خود به جا گذاشتهاند . آنجا مرجع چشمها بود اما عبرت و موعظه شد براى كسى كه پندپذير باشد مسجدش كه بناى مستحكمى داشت ، گويى خانهاى است كه سالها بر عمر او گذشته و منزلى است كه براى آثارش بايد نگريست . وقتى كه به بازار آنجا گذر مىكردى ، نفر دوّمى از آنجا نمىگذشت و كسى را نمىديدى كه مزاحم شود و فرزندان و زنان را مىديدى كه گويا مردمانى بدون سرپرست در آنجا ماندهاند . » روزگار بر كاخ جعفرى بىوفايى كرد و او را به صورت ويرانهها و خرابههايى در آورد كه حتّى حيوانات وحشى هم آنجا را ترك گفتند كه اين خود بيانگر ظلم و جور متوكّل است . جواهرى در اين باره مىگويد : و الجعفرى و لم يقصر رسمه * الباقى برغم الدهر عن تمثيله بادى الشحوب تكاد تقرأ لوعه * لنعيمه المسلوب فوق طلوله
--> [ 1 ] اشعار ابو على بصير ( صفحات 167 - 168 ) ، به تحقيق يونس سامرائى .